یادداشتها
می دونی چی عجیبه؟ اینکه زندگی کردن رو که یک کار خیلی عجیب و غیرطبیعیه، ما عادی و طبیعی تجربه
برخی افراد ضربالمثلی دارند که میگویند «من هر کسی را که دوست داشته باشم، بیشتر از همه اذیت میکنم». به
گاهی اوقات همه چیزی که نیاز داریم، دست برداشتن از روایتهای آشنا و ترس خوردهای است که گذشته، حال و
وسط همه این بحرانها و حتی گاهی در نتیجه همه این بحرانها، دوباره میشود حیرت کرد از زنده بودن، متولد
آگاهی را به انسان دادهاند تا جهانهای موازی را تصوّر کند؛ در فلسفه، در فیزیک، در رؤیاهای بیداریش و در
پذیرش، کنشگری فعالانه و امیدواری
جامعه دارد خودش را بازسازی میکند. این بخشی طبیعی از فرایندِ مواجهه با بحران است. ابتدا انکار، خشم و نپذیرفتن
بخش خوب یک اتفاق بسیار بد
این روزها به بهانه کرونا خیلی چیزها از مردم چین دیدیم و شنیدیم. اغلب ما تا پیش از این تصوری
کاش ویروسها رنگی بودند
عیبش این است که ویروسها رنگی نیستند و نمی توان با یک نگاه در مورد حضور یا عدم حضورشان قضاوت
ترسِ غیرقابلتحمّل و ابتلای خودخواسته
تا به حال فکر کرده اید این همه وحشت از کرونا ممکن است از تحمّل بعضیها خارج باشد؟ آنقدر که
کرونا بیشتر میکشد یا احساس بیپدری؟
این تجربه آشنایی برای ماست که هیچ بحرانی را تنها تجربه نمیکنیم. یعنی همیشه لااقل دو بحران را به طور
دروغهای کوچک و آوارهای سنگین
این روزها سعی میکنم دروغهای کوچک را هم کمتر بگویم. یعنی تا قصد میکنم دروغِ کوچک و کماثری بگویم، جلوی
فعالیتهای کاذب
ژیژک در کتاب «چگونه لکان بخوانیم؟» در توضیح فعالیتهای کاذب مینویسد: «فعالیت آدمها صرفاً برای تغییر امور نیست، بلکه گاهی