یادداشتها
سوگواری در قرنطینه
سوگوار شدن در این ایّام تجربه عجیبی است. این روزها، چه عزیزمان را بر اثر ابتلا به ویروس کرونا از
امرِ غریب و بازسازی واقعیت
این روزها چشم در چشم امرِ غریب دوختهایم؛ چیزی که حیاتِ عینی و روانی ما را به چالش کشیده است،
در سرگشتگیِ «مِیل» زیستن
آدمها دقیقاً چرا کاری را میکنند؟ پرسشی از این بیجوابتر سراغ ندارم. سرشتِ میل آدمی را هیچ کسی حتی خودش
پناهِ امنِ خدا/دیگری
همیشه این بصیرت قرآنی برایم تأملبرانگیز بوده که میگوید: إِنَّ الاْءِنسَانَ لَیطْغَی اِن رَآهُ اسْتَغْنَی. حرفش این است که آدم
تمنّای یکپارچگی
این تمّنا را بسیاری از ما داریم؛ اینکه دلمان میخواهد درونمان خالی از تعارض و کشمکش باشد، بخشهای مختلف وجودمان
سوگوارِ واقعیتِ روزمرّه
انگار چیزی خورده باشد توی سر بسیاری از ما؛ گیج و سرگشته ایم. نه اینکه همه روز توی هپروت باشیم،
میوههای درختِ خیال
گاهی اوقات به زندگیهای نزیستهام فکر میکنم. به آدمهای دیگری که میتوانستم باشم، به کارهای دیگری که میتوانستم بکنم و
دوستی، پا لای درِ نیمهباز گذاشتن است
گاهی اوقات دوستی چنین چیزی است: پا لایِ درِ نیمهباز گذاشتن و صبوری کردن. خیلی وقتها سنگینی غمی، خارخارِ فکری،
اضطراب و تفکّر جادویی
آدم وقتی مضطرب است، تفکّر جادویی پیدا میکند، یعنی ویژگیهایی را به اشیاء، اتفاقات و آدمها نسبت میدهد که هیچ
موهبتِ عجیبِ قصهگویی
گاهی اوقات فکر میکنم قصه گویی از آن ابزارهاست که اگر خدا به آدم نمی داد، خیلی زودتر از اینها،
نمیبُرد؟ چه بهتر که نمیبُرد
آدم است دیگر، آرزوهای عجیب و غریبی دارد. یکی از آروزهای من هم این است که یک روز چنان بیتعلّق
ما همین نوسان پیوستهایم
هیچ کدام از ما همیشه مواجه یکسان و یکدستی با بحران نداریم. مثلا در همین روزها گاهی اوقات که سرحالتریم،