یادداشتها
دو روایت از مراحل سوگ
در این تصویر دو وضعیت با نوعی بیان طنزآمیز با هم مقایسه شدهاند. یکی مراحل سوگ بر اساس پژوهشهای مرتبط
مهربانِ مجبور
من آدمهای مهربانِ کلافه و غمگین زیادی را میشناسم؛ آدمهایی که دیگران دوستشان دارند و مهربانیشان را ستایش میکنند، اما
کمک دیگری به رشد فهم ما
دوستی میگفت: خیلی چیزها را به وقتش نمیدانیم. تنها زمانی میفهمیم که هزینههای زیادی دادهایم و چندان فرصت و توانی
خستگی دینی
اسمش را شاید بشود گذاشت خستگی یا خشمِ دینی؛ اینکه آدم دیگر دلش نخواهد به دین و هر چیزی مرتبط
با این مرگآگاهی چه کنیم؟
من میمیرم. تو میمیری. آنها که دوستشان داریم میمیرند. آنها که دوستشان نداریم هم میمیرند. آنها که خیرمان را خواستند،
از پا افتادن تدریجی است
آدمها آرامآرام و در سکوت، سختیهای زیادی را تاب میآورند اما نهایتاً با یک اتفاقِ به مراتب کوچکتر از پا
ماندن یا رفتن
دکتر رِنانی میگوید بمانید، وطن خالی میشود و آسیبپذیر. میگوید همانطور که وقتی مادر یا پدرتان سرطان میگیرند، میمانید و
بگذار حالم بد باشد
دوستان هُلمان میدهند، روانشناسان هُلمان میدهند، کتابهای خودیاری و خیلیهای دیگر هم هُلمان میدهند به سمت امیدوارتر بودن، به سمت
مراقبت از حال جهان درون
این روزها فیلم دیدن، کتاب خواندن، موسیقی گوش کردن، به دیگران کمک کردن، کار خلاقانهای انجام دادن، تفریح کردن، با
نیاز ما به شنوندهی راز
خیلی وقتها رازهای اصلی ما چیزهایی هستند که از آشکار شدنشان شرم داریم. مثلاً بسیاری از ما ضعفها و کاستیهایمان،
راز چیست؟
راز چیست؟ حقیقتی اغلب مهم که پنهان میماند، که باید پنهان بماند و آفتابی شدنش وضع موجود را برای همیشه
نوستالژی
نوستالژی، گاه یک احساس است که میآید و میرود و گاه تبدیل به وصف کسی میشود. انسانِ نوستالژیک صرفاً دلتنگ