یادداشتها
چراهای بیپاسخ و انتظارات ناکامشده
این را هم درک شهودیمان تأیید میکند و هم شواهد تجربیِ زیادی برایش وجود دارد که فهمیدن یک اتفاق و
حفظ تعادل حیاتی
بیایید به اقتصاد روانیمان فکر کنیم؛ به نحوهی خرج کردنِ پول روانمان، به سرمایهگذاریهای روانیمان و به اینکه چهطور و
زندگی و خوشی، ایران و افغانستان
به گواهی تاریخ، زندگی دوباره به همه این کوچهها و شهرها باز میگردد؛ به تهران، به مشهد، به کابل، به
تردید میان گفتن و نگفتن (تأملی در باب درد دل)
در این روزها بسیاری از ما تجربههای عجیبی را از سر میگذرانیم و ماندهایم میان حرف زدن و حرف نزدن.
به مهاجرت فکر کردن
بیایید کمی به عقب برگردیم. به روزهایی که نگه داشتنِ ریال مثل نگه داشتنِ آتش در کف دست بود. آنکه
آخرالزمانی که هست و نیست
بسیاری از ما این روزها احساسات و افکار آخرالزمانی داریم. یعنی فکر میکنیم جهان در حالِ به پایان رسیدن است
لحظات بیسپرِ میان خواب و بیداری
هر کدام از ما بعضی روزها مثل قهرمان رمانهای اگزیستانسیالیستی از خواب بیدار میشویم؛ گاه غرق در تلخی و بیمعنایی،
واقعیتِ هذیانیِ این روزها
به صفحات مجازی که نگاه میکنی انگار پای نوعی هذیان جمعی در میان است. اما هذیان چیست؟ باورها و افکاری
دردکشان سردرگم (به بهانهی بحران این روزهای خوزستان)
این روزها برای خیلی چیزها درد میکشیم، طوری که گاه از توانمان خارج میشود و نسبت به بعضی موضوعات سِر
از مرگ به زبان زندگی نوشتن
این روزها، وقتی کسی میمیرد، دیگر نه خیلی حیرت میکنم و نه خیلی سؤالی دربارهی مرگ میپرسم. انگار کنار آمدهام
میمیریم پیش از آنکه خودمان را بخشیده باشیم
ما نه آنقدر خوبیم و نه آنقدر بد. همهی ما آدمهایی معمولی هستیم؛ یکی از هشت میلیارد آدم زنده روی
شاعری در درونش بود، قابلهاش بودم من
گفت: کتابی هستم که کسی نمیخواندش. صفحاتی خالی از کلمهام. واژههایی بیمعنیام. آخر چرا باید باشم؟ این را فقط او