کمک دیگری به رشد فهم ما
- تاریخ انتشار:
دوستی میگفت: خیلی چیزها را به وقتش نمیدانیم. تنها زمانی میفهمیم که هزینههای زیادی دادهایم و چندان فرصت و توانی هم برای استفاده از این دانش برایمان باقی نمانده است.
میگفت: چرا باید این همه عمر بگذرد تا این چیزها را یاد بگیریم؟ عمری دِگر بباید بعد از وفات ما را …
حرفش را میفهمم. ما آدمها، خیلی چیزها را دیر و به بهای عمر میفهمیم (و البته چه خوب که میفهمیم و در همان زمان باقی مانده، بهرهاش را میبریم). اما شاید همهی چاره، طلبِ عمری دیگر برای استفاده از این دانش و تجربهها نباشد. “دیگری” خیلی وقتها همینجا است که به کمک ما میآید. دوست، معلم، رواندرمانگر و … کمک میکنند کمی زودتر و بهموقعتر بعضی چیزها را بفهمیم. آنها بیش از آنکه دانشی به ما بدهند، با همراهیشان کمکمان میکنند که نترسیم و تجربه کنیم. بعد همین تجربهها خیلی چیزها را به ما میآموزند؛ تجربههایی که اگر خودمان بودیم و خودمان، شاید حتی هیچوقت به سراغشان نمیرفتیم.
گاهی فکر میکنم یکی از مهمترین جستوجوهای ما انسانها، همین جستوجو برای یافتن چنین دیگریهایی است.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن