از پا افتادن تدریجی است
- تاریخ انتشار:
آدمها آرامآرام و در سکوت، سختیهای زیادی را تاب میآورند اما نهایتاً با یک اتفاقِ به مراتب کوچکتر از پا میافتند. خیلی وقتها اما توجه ما معطوف به همان اتفاق آخر میشود و میپرسیم: چرا چنین اتفاق کوچکی چنین واکنش بزرگی داشته؟ میگوییم چه آدم کمطاقتی، چقدر شکننده!
اما آدمها یکباره بیمار نمیشوند، یکباره از پا نمیافتند و یکباره طاقتشان طاق نمیشود. آن ضربه یا اتفاق آخر، خیلی وقتها علت بیماری یا از پا افتادن نیست. آن اتفاق، فقط آخرین است و نه مهمترین. وقتی کسی از پا میافتد، قصهی تدریجی از پا افتادن است که اهمیت دارد. شنیدن و دیدنِ دیگری یعنی در میانه آن قصهی تدریجی با او همراه شدن. به اطرافتان نگاه کنید. خیلی از عزیزانتان و حتی خودتان در میانهی یکی از این قصهها هستید.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن