یادداشت‌ها

تنهایی چیز غریبی است. آدم یک وقت چشم باز می‌کند و می‌بیند کسی دور و برش نیست، یا هست امّا

مشاهده‌ی مطلب

همه ما آدم‌ها به کلمه نیاز داریم؛ برای فکرکردن به احساساتمان و برای سخن گفتن از آن‌ها. امّا چه بسیار

مشاهده‌ی مطلب

هیچ‌چیز مثل یک قصه گشوده در روان، توان فراخواندن احساساتِ مختلف را ندارد. مثل تکّه گوشتی رها شده وسط کوچه‌ای

مشاهده‌ی مطلب

نگاهِ دیگری

رولو مِی، جایی در میانه بحث از روان‌درمانی اگزیستانسیال می‌نویسد: «پذیرفته شدن از سوی دیگری، مثلاً درمانگر، به بیمار نشان

مشاهده‌ی مطلب

در سکوت شب به ترسی خیره شده بودم که از انتهای دشت می‌آمد‌ و سودای زمین‌گیر کردنم را داشت. ترس

مشاهده‌ی مطلب

وقتی بتونی از داخل ذهن هر آدمی به زندگی و جهان نگاه کنی، می‌بینی نرمالیتی، سلامت عقل یا هرچیز دیگه‌ای

مشاهده‌ی مطلب

هر آدمی برای‌ زنده ماندن به قصه‌ای باورپذیر در مورد گذشته و آینده نیاز دارد. بدون چنین قصه‌ای آدم‌ها معلق

مشاهده‌ی مطلب

می‌دانی بزرگسالی چه چیزی را به انسان می‌آموزد؟ اینکه هیچ‌چیز آنقدرها که دلمان می‌خواهد ساده نیست. کمی که فکر کنی

مشاهده‌ی مطلب