یادداشتها
این توصیه به نکته خیلی مهمی اشاره کرده: اینکه ما برای احساسِ بودن و سوژگی داشتن به نگاه نیاز داریم،
توانمندی ایگو و انتخابِ زندگی
گفتم: دقّت کردی تو همیشه توی هر تجربهای، زندگی رو انتخاب میکنی و من زندگی نکردن رو؟ گفت: چطور؟ گفتم:
عدم قطعیت، تردید و نگرانی همیشه در انتخابهایمان باقی میماند و جز با خودفریبی نمی توان از سد همه این
مرشدِ آشنا
چند روز پیش مهمان جلسهای در بزرگداشت شمس تبریزی بودم. یکی دیگر از مهمانان تفسیری از دیدار مولانا و شمس
گریز از هجومِ ناواقعیت
گاهی اوقات فکر میکنم همه ما با چنگ زدن به اشیاء و آدمها از وحشت در افتادن به سیاهچاله ناواقعیت
وقتی چیزی رو خوب فهمیده باشی، اون وقت میتونی حاشیهها و زوائدشو بذاری کنار و ساده و قابل فهم ازش
«جهان انسان چندگانه است، همچنان که نگرشهای او. آنچه چندگانه است به علّت فقدان قطعیت و سادگی، انسان را به
دو گونه اضطراب
هر کدام از ما در مقاطع مختلف عمر با لااقل دو گونه اضطراب روبرو میشویم: یکی که شاید بتوان آن
پرسشِ گشوده اضطراب و آزادی
اغلب ما انسانها برای گریز از اضطراب، آزادیها و امکانات خودمان را محدود میکنیم. مثلاً به خیلی چیزها نمی اندیشیم،
مواجهه اضطرابآفرین با هستی
«از نظرهایدگر، سرگیجه حاصل از گشودگی بنیادین دازاین، جوهر اضطراب را پدید میآورد؛ جوهری که دازاین برای گریز از آن
ناگزیریِ دیگری
هیچ کس، هیچ وقت خودبسنده نیست. این خودبسندگی هم از آن ایدئالهاست که آدم توی ذهنش میسازد و مدام خودش
فانتزی دست و پای اضافه
کارن هورنای توی یکی از کتابهاش میگه: «نهایت کاری که روانکاوی میتونه انجام بده اینه که دست و پای یک