- تاریخ انتشار:
همه ما آدمها به کلمه نیاز داریم؛ برای فکرکردن به احساساتمان و برای سخن گفتن از آنها. امّا چه بسیار زمانهایی که بیکلمه ماندهایم و چیزی را مبهم و پیچیده، همچون کودکی میان زندگی و مرگ در درونمان حمل کردهایم. آنکه چیزی میخواند یا به سخنی گوش میدهد، همزمان با جستجوی دانش، خبر و لذّت در جستجوی کلمه نیز هست؛ کلمهای برای ترس، کلمهای برای شادی، کلمهای برای رنج، کلمهای برای غم، کلمهای برای اضطراب و … . و چه عمیق است دوستیکردن از طریق دادن کلمه به دیگری؛ شنیدن او، درنگکردن، کلامی را به او بخشیدن و شاهد تولّد کودکی در سخن او بودن. این کودک، رنج باشد یا شادی، غم باشد یا ترس، اضطراب باشد یا عشق، محصول تلاشی انسانی است برای نجاتِ دیگری از زیر بار احساسات درهمتنیدهء بیواژه. و چه نیازمندیم ما آدمها به چنین دوستی و بخششی.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن