یادداشتها
حدّ فانتزی را نگه داشتن
هرقدر هم کسی را دوست دارید، خوشیِ بیش از آرزویش را به او ندهید. حدِ فانتزی های خودتان و دیگران
ما معمولیها هم زنده میمانیم!
همه ما به نوعی مقهور آن تصویریم؛ تصویر ِ مرد یا زنِ ایدئال. تصویرِ مرد ایدئال چیزی شبیه این است:
حاشیه گرم
پنجره اتاقم، لبه بیرونیِ کمعرضی دارد. چیزی در حدود 4 یا 5 سانتیمتر. طوری که اگر یک پرنده بخواهد روی
همه ما خاکستری هستیم. نه خوب مطلقیم و نه بد مطلق. همیشه در پشتِ رفتارهای آزارنده اغلب ما، نیازها، ترسها
ادامه
دوستی برایم نوشته است: «امّا پذیرش ترمیمپذیر بودن چیزها کافی نیست. آدم باید ترمیمناپذیر بودن یک سری چیزها را هم
جهانِ چیزهای ترمیمپذیر
گفتم: میدونی تفاوت من و تو چیه؟ گفت: نه. بگو برام. گفتم: خیلی بهش فکر کردم. تو نگران شکست خوردن
فقط اومدم یک تلفن بکنم!
گابریل گارسیا مارکز داستان کوتاهی دارد به اسم «فقط اومدم یک تلفن بکنم». این داستان نشان میدهد که چطور گاهی
هنرِ شنیدن
گاهی اوقات همه کمکی که میتوانیم به کسی بکنیم این است که با او چالش نکنیم، نامعقول بودنِ حرفهایش را
واقعیّت حیرتآورِ آن بیرون
همیشه یکی از حیرتآورترین واقعیتها برای من این است که دیگرانی غیر از من، آن بیرون هستند و جور دیگری
دردِ روایت
هر کدام از ما زندگی و جهان را به مثابه روایتی دنباله دار تجربه میکنیم؛ داستانی که با تولّدمان آغاز
در نبودِ زبان خصوصی
ویتنگشتاین استدلال جالب توجّهی دارد در دفاع از اینکه چیزی به اسم «زبان خصوصی» ممکن نیست. یعنی هیچ انسانی مفاهیمی
تجربه تنهایی
تصوّر کنید غمی دارید و وارد جمع دوستانهای میشوید، امّا یا خودتان نمیخواهید کسی از آن باخبر شود، یا کسی