یادداشتها
ادای دین به روشنفکری قابل اتّکا
نوشتن رساله دکتری کار آسانی نیست. خیلی وقتها هم با دلِ خوش و آرام پیش نمیرود. ابتدا باید به ایدهای
معلّمی و ساختن رابطه
امسال چهاردهمین سالی است که تدریس میکنم و راستش مهمترین چیزی که در همه این سالها فهمیدهام این است که
گفتوگوی تنانه با بهار
بهار و تنبلانگیِ دلنشیناش همین نزدیکی هاست. بهار و گفتگوی بیواسطه تن انسان با طبیعت، با بوها، با نسیم، با
انتخابِ خستگی
جهانِ تجربههای آدمی محدودیتهایش را آرام آرام عرضه میکند. در آغاز همه چیز شدنی است، امّا کم کم حقیقت آشکار
رمضانِ دلهای لرزان
بعضی هم بهرهشان از ایمان و دین، تنها دلی لرزان است. اینان نیز چون رمضان میرسد، همه توش و توان
فلسفهی تنهایی
کدام یک از ما هست که تنهایی را نخواهد و از آن گریزان هم نباشد؟ کدام یک از ما در
فانتزیِ نجات
فیلمی را میدیدم که در آن یکی از شخصیتهای فرعی- پسر جوانی در یک خانواده فقیر و پرجمعیت – به
این زندگی نیست که ارزشش را از دست داده، این رؤیای مرده ما است که دیگر ارزش زیستن ندارد. ما
دیگرآزاریِ پنهانِ آدمهای خوب
چیزی که میخواهم بگویم کمی تند و شاید برای بعضیها آزارنده باشد. امّا هرچه بیشتر میگذرد، بیشتر احساس میکنم در
تابآوریِ جالبِ بعضی آدمها
این روزها، یکی از چیزهایی که مدام توجّهم را جلب میکند، مواجهه تابآورانه بعضی از آدمهاست که توانستهاند در دلِ
تجربه حملکردن
این روزها که میروم خرید، پاکتها را زمین نمیگذارم. یعنی از همان لحظه که فروشنده چیزی را میگذارد توی پاکت،
این مرگآگاهیِ عجیب
یک وقت آدم چشم باز میکند و میبیند که همه چیز تمام شده. شاید هم چشمهایش را میبندد و حس