فلسفهی تنهایی
- تاریخ انتشار:
کدام یک از ما هست که تنهایی را نخواهد و از آن گریزان هم نباشد؟ کدام یک از ما در نوسان میانِ خلوت و بودن با دیگری نیست؟ کدام یک از ما احساس جداافتادگی، رهاشدگی و غربت نمی کند؟ کدام یک از ما حتی در درون خود و با خود نیز تنها نیست؟ و کدام یک از ما بار زندگی خود را به تنهایی به دوش نمی کشد؟ تقریباً هیچکداممان. همه ما تنهایی را به معنایی میخواهیم و به معنایی پس میزنیم. ما خلوت و حریمِ شخصیمان را میخواهیم و از احساس تنهایی گریزانیم. همه ما در نوسان میانِ طلب نزدیکی و فاصله از دیگری هستیم. بسیاری از ترسها و اضطرابهای فردی ما محصولِ نوع مواجهه ما با تنهایی است و بسیاری از تصمیمات مهم زندگیمان را در پاسخ به مسئله تنهایی میگیریم. شاید بهترین وصف برای این ساحت از تجربه ما، «دیالکتیک تنهایی*» باشد: رفت و برگشتی مدام میانِ درون و بیرون، با دیگری بودن و انزوا و پذیرش تنهایی و گریختن از آن.
اوایل فروردین ماه، در جلسه آنلاینی که مهمان آقای زهیر قدسی و خانم الهام یوسفی بودم، به بهانه کتابِ فلسفه تنهایی نوشته لارس اسوندسن، به سراغ تأمل درباره تنهایی رفتم.
* دیالکتیک تنهایی عنوان اثری است از اکتاویو پاز به ترجمه آقای خشایار دیهیمی عزیز و چاپِ نشر لوح فکر.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن