یادداشت‌ها

این اتاق زمانی پُر بود. حالا که برگشته‌ام از آن همه آدم و میز و صندلی و صدا، خاطره مانده است. هر بار که می‌روم چیزی از خیالِ این اتاق ک...
ادامه مطلب
یادداشت‌ها

چیزی از دستم می‌افتد. به زمین می‌خورد. می‌شکند. تماشایش می‌کنم. مثل قبل نمی‌شویم، نه من، نه آن چیز و نه هیچ چیز دیگری. مسیری یک‌طرفه اس...
ادامه مطلب