یادداشت‌ها

باران می‌بارد. دستم را از پنجره بیرون می‌برم. مگر گیاهم که تنم اینطور از قطرات باران به وجد می‌آید؟ کودکی در درونم شروع به دویدن می‌کند...
ادامه مطلب
یادداشت‌ها

آرام بگیر قلبِ من. خون به رگ‌هایم می‌فرستی که کجا را بگیریم؟ که به کجا برسیم؟ نگاه کن، خبری نیست. خودت را خسته نکن. بگذار من‌ هم آرام ب...
ادامه مطلب
یادداشت‌ها

درختم. باد که تکانم می‌دهد، ریشه‌هایم را بیشتر در خاک فرو می‌برم. طوفان که می‌آید، زمین را محکم‌تر در آغوش می‌گیرم. می‌دانی ریشه‌هایم ت...
ادامه مطلب