چند کلمهای درباره غمِ فردا
آینده، گذشته نیست. من هم در آینده همین آدمِ امروز نیستم. آینده نامشخص است، منِ آینده هم. اینکه میگویند غصّه فردا را نباید خورد، چیزی ...
ازدسترفتهی ایدئالشده
"ابژهی ازدسترفته، ابژهی ایدئالشده است". همین چند کلمه روایتِ بخش بزرگ و گاه دردناکی از قصه زندگی ما آدمها است. عزیزی که از دنیا می...
دیگری باید آن بیرون باشد
دیگری بلعیده که بشود، خاصتیش را از دست میدهد. بلعیده بشود یعنی چه؟ یعنی من تصاحبش کنم، یعنی چیزی بشود که من میخواهم، از سرِ اجبار آن ...
دعوتی معذّبکننده
«عالم درونی خود را فدای تصویر بیرونی کردن». این تعبیر را توی کتابی میخواندم. حرفِ جدیدی نیست. میگوید اینقدر چگونه دیده شدن از چشمِ دی...
من هم اینجا تنها هستم.
گفت: آخرش انگار همیشه همین است. یک لحظه به خودم میآیم و میبینم انگار همه آن اتفاقات را از پشت شیشه دیدهام. همه آن آدمها انگار توی ی...
بیشتر تماشاچی بودن
ما آدمها پیچیدهایم؛ یک پیچیدگیِ منتهی به مرگ. البته این منتهی به مرگ بودن خیلی ربطی به چیزی که میخواهم در این متن بگویم ندارد. یکه...
نیاز به ترجمه شدن
احوالِ گُنگِ نیازمندِ ترجمه. اسم دیگری برایشان پیدا نکردهام. گاهی که دقیقتر میشوی، میبینی غم است، گاهی شادی، گاهی اضطراب، گاهی تردی...