- تاریخ انتشار:
وقتی چیزی رو خوب فهمیده باشی، اون وقت میتونی حاشیهها و زوائدشو بذاری کنار و ساده و قابل فهم ازش حرف بزنی. امّا خیلی وقتها قصه از این قرار نیست. خیلی وقتها سادهسازی میکنیم تا نفهمیم؛ گاهی اوقات چون مضطربیم، گاهی اوقات چون درد داره و گاهی اوقات هم چون اشتیاق زیادی به چیزی داریم. امّا این نفهمیدن خیلی شکننده ست. سادگیِ ساختگی، خبری در مورد عالم نمیده و فقط چیزی در مورد احساسات ما میگه. همین.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن