- تاریخ انتشار:
«جهان انسان چندگانه است، همچنان که نگرشهای او. آنچه چندگانه است به علّت فقدان قطعیت و سادگی، انسان را به هراس میافکند. انسانها ترجیح میدهند که فراموش کنند چه امکانات و احتمالات بسیاری برای ایشان وجود دارد. انسانها دوست دارند که به آنها بگویند فقط دو جهان و دو راه وجود دارد. این نحوه از برخورد به خاطر قاطعیتی که در آن است التیام میدهد و همیشه یکی از این راهها مبتذل و دیگری طریق استعلا است.»
از مقدمّه والتر کافمن بر کتاب «من و تو» نوشته مارتین بوبر، ترجمه ابوتراب سهراب و الهام عطاردی.
شاید یکی از سختترین کارها، همین پذیرش عدم قطعیت در سرشت جهان و انتخابهای انسانی است. اغلب ما برای گریز از این تنگنا تن به دروغهای سخت و فریبهای بزرگی می دهیم و از همه توش و توانمان برای سادهسازی چیزها استفاده می کنیم. امّا هیچچیز هیچوقت این اندازه ساده، قطعی و مسلّم نیست. این تنها ما هستیم که ترجیح میدهیم چیزهایی را نبینیم و دیدههایی را انکار کنیم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن