یادداشتها
اگر امروز به درد نخوریم پس چه زمانی قرار است به کار بیاییم؟
ما اهالی علوم انسانی، اساساً با مسئله سروکار داریم. با هر موقعیت و اتفاقی که روبهرو میشویم، ذهنمان درگیر این
ما داریم حل میشویم …
من مسئول هیچ چیزی نیستم و نمیدانم اگر مسئول چیزی یا جایی بودم، این روزها چطور خوابم میبرد؟ ما داریم
باید سپر انداخت و تنها در حد توان کاری کرد
پیشتر مواجهه با شُرور انسانی (ظلمها، جنایتها و …) و غیرانسانی (زلزله، سیل، قحطی و …) برای ما آدمها آسانتر
مرد بودن یعنی چه؟
مرد بودن یعنی چه؟ این پرسشی است که بسیاری از ما پاسخی برای آن نداریم. موضوعی است که حتی چندان تبدیل
دوپارگی
خودی دوپاره را زندگی میکنم. بخشی از من زندگی میکند، کار میکند، میخوابد، بیدار میشود و با آدمها حرف میزند.
از سیاست گفتن با دغدغهی زیاد و دانشِ کم
صِرف دغدغه یا حتی میزانی از دانش به ما صلاحیت اظهار نظر دربارهی یک مسئله را نمیدهد. تأکید میکنم، صلاحیت،
ما داریم تغییر میکنیم (بازاندیشی در سیاست)
ما تنها در حالِ اعتراض به رویههای غلط حکمرانی نیستیم. ما در حال بازاندیشی رابطهی دولت-ملت و نسبت دین و
خودسانسوری و زیستنِ مدام با دروغ
روحانگیز شریفیان (رمان نویس) در مصاحبهاش با بیبیسی میگوید: “سانسور بخشی از وجود ما شده است و معلوم نیست اصلاً
بدنها فراموش نمیکنند
بدنها فراموش نمیکنند. آنها آنچه را ما سرکوب میکنیم در حافظه خود نگه میدارند و دیر یا زود با خمودگی،
اعتراض میکنم تا باشم
امروز دیگر شاید بتوان از “نیاز به اعتراض کردن” صحبت کرد. به این معنا که بسیاری از ما، فارغ از
دانشجویان ابزار سیاست نیستند، راوی بخشی از حقیقتاند
امروز روز دانشجو است. اکنون نوزده سال از ورود من به دانشگاه میگذرد. در تمام این سالها یا دانشجو بودهام
جنبشِ اجتماعی بهمثابهی امری پویا و پیشبینیناپذیر
این روزها با سؤالات پرتکراری روبهرو میشوم: به نظر تو آینده چه میشود؟ چه اتفاقی میافتد؟ به کدام مسیر میرویم؟