صِرف دغدغه یا حتی میزانی از دانش به ما صلاحیت اظهار نظر دربارهی یک مسئله را نمیدهد. تأکید میکنم، صلاحیت، و نه اجازه. ما اجازه داریم در مورد دغدغههایمان حرف بزنیم (و چه خوب که حرف بزنیم و گفتوگو کنیم) اما بهتر است یادمان باشد که صرف دغدغه یا حتی میزانی از دانش، باعث درستی یا حجّیت حرفهایمان نمیشود. ما میتوانیم با دغدغهی زیاد و دانش کم، حرفهای اشتباهِ بسیاری بزنیم و مسائل را بیش از اندازه سادهسازی و تحریف کنیم. شاید در این وضعیت کار درستتر، سکوت کردن، سؤال خوب پرسیدن یا اظهار نظر متواضعانه و همراه با کنجکاوی، “من فکر میکنم”، “شاید” و … باشد.
این روزها که هنگام نوشتن، بیش از هرچیز دیگری دلم میخواهد از دغدغههای اجتماعی و سیاسیام بگویم، مدام این نهیب را به خودم میزنم که مبادا به دام “سادهسازی امر سیاسی” و “آرزواندیشانه فکر کردن دربارهی سیاست” بیفتی. به قدر دانشت حرف بزن و اگر دانشِ چندانی نداری، پروای جهلت را داشته باش. ما پیشتر بهای چنین خطاها و بیپرواییهایی را پرداختهایم. ولی امروز بعضی از سلبریتیها، فعالان اجتماعی و حتی اهالی اندیشهمان، دارند دوباره همین راه را میروند، قاطعانه دربارهی بسیاری از موضوعات حرف میزنند و از دیگران هم درخواست پذیرش و همراهی دارند، بهطوری که اگر کسی موافق آنها نباشد گویی به رنجها و خونها خیانت کرده است.
من این روزها بیشتر میپُرسم، در میان تحلیلها به دنبال کسانی میگردم که حرف حساب بزنند و پیگیرِ نوشتههایشان میشوم و سعی میکنم با خواندنِ کتابها و دیدن فیلمها بیش از تایید دانستههایم، خطاهای فکرم درباره امر سیاسی را پیدا کنم. ما به عنوان شهروند، نیاز زیادی به سنجههایی برای ارزیابی نظرات مختلف داریم و باید بتوانیم این سنجههای سیاسی را بیابیم یا برای خودمان بسازیم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن