من مسئول هیچ چیزی نیستم و نمیدانم اگر مسئول چیزی یا جایی بودم، این روزها چطور خوابم میبرد؟ ما داریم تحلیل میرویم. تورّم دارد ما را مثل غبار از چهره خیابانها و شهرها پاک میکند. ما داریم حل میشویم. ما مثل مادر و پسر فیلم “اتاق” داریم ردپایمان را در جهان بیرون از دست میدهیم. ما داریم گُم میشویم. میدانم تاریخ هیچوقت اینطور نمیماند. اما نمیتوانم وقتی تصاویر آوارِ زلزله ترکیه مخابره میشود، در خیالم، خودمان را زیر آوارهایی مشابه اما نامرئی نبینم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن