یادداشتها
در کشاکش امید و ناامیدی
گفت: تمام این روزها من از دوباره امیدوار شدن میترسیدم. توی تمام این سالها، بارها امیدوار شدیم و نشد. هربار
وقتی تابآوری روانشناختی در گرو عمل اجتماعی است
تابآوری همیشه با تغییر باورها، افزایش ظرفیت روانی، ساختنِ روابط بینفردیِ قابلاتکا یا کمک گرفتن از متخصصان سلامت روان اتفاق
زندگی در میانهی بحران
سردرگمی، درماندگی، احساس گناه، خشم، احساسِ مسئولیت، نوسان میان امید و ناامیدی، ترس، مختل شدنِ فعالیتهای روزمره، رفت و برگشت
دو گونه فلسفهی زندگی
ما آدمها خیلی وقتها دو دستهایم: دستهای از ما میگوییم درد و رنج نکشیم، لذت هم نبردیم، نبردیم. دستهی دیگر
آدم اخلاقیِ شجاع و واقعبین چگونه فکر میکند؟
این روزها دوباره مسئلهی عاشورا در کوچه و خیابان و تقریباً همهجا پررنگ شده است. شاید بسیاری از شما هم
صبر و ترمیم
گاهی مشکلِ بزرگی را حل میکنیم و گاهی از پسِ هضمِ یک اتفاق ساده بر نمیآییم. خیلی وقتها، مسئله خودِ
غمی نابههنگام و آشنا
گاهی در میانهی یک حال خوب، ناگهان دلتنگی غریبی به سراغت میآید؛ غمی آرام که دلت نمیآید رهایش کنی. غمی
مسئلهی پیچیدهی “نه گفتن” (توان “نه شنیدن”)
میگویند سعی کنید توانِ “نه گفتن” داشته باشید و از خودتان مراقبت کنید. ناتوانی ما در نه گفتن را هم
آیا مرگ چیزی برای خواستن باقی میگذارد؟
مرگآگاهی به ما چه میآموزد؟ میگوید نخواه، رها کن و کناره بگیر چون وقتی مرگ هست، هیچ چیزی نمیارزد؟ میگوید
گاهی به آسمان نگاه کردن
این روزها که تصاویر رسیده از تلسکوپ جیمز وب، نگاه بسیاری از ما را دوباره به عظمت کیهان دوخته است،
(در ایران) ماندن و درمانده نشدن
اوضاع خوب نیست، آینده بیش از اندازه مبهم است و زندگی معمولی هر روز با بحرانهای تازهای روبهرو میشود. تقریباً
عشق و شناخت
عشق، شناخت دیگری را آسانتر میکند و دشوارتر. وقتی عاشق کسی هستیم، از شناختنِ او لذت میبریم و جزئیات رفتار،