یادداشت‌ها

بسّه دیگه

امشب در حین آماده کردنِ طرحی برای یک کارگاه، از چت جی‌پی‌تی کمک می‌گرفتم که ناخودآگاه گفتم: “بسّه دیگه”. این

مشاهده‌ی مطلب

باران می‌بارد. دستم را از پنجره بیرون می‌برم. مگر گیاهم که تنم اینطور از قطرات باران به وجد می‌آید؟ کودکی

مشاهده‌ی مطلب

آرام بگیر قلبِ من. خون به رگ‌هایم می‌فرستی که کجا را بگیریم؟ که به کجا برسیم؟ نگاه کن، خبری نیست.

مشاهده‌ی مطلب

درختم. باد که تکانم می‌دهد، ریشه‌هایم را بیشتر در خاک فرو می‌برم. طوفان که می‌آید، زمین را محکم‌تر در آغوش

مشاهده‌ی مطلب
سبد خرید
برای دیدن نوشته هایی که دنبال آن هستید تایپ کنید.
فروشگاه
لیست علاقه‌مندی‌ها
0 مورد سبد خرید
حساب من