یادداشتها
حقِ به خود وصل بودن
گاهی همۀ چیزی که آدم لازم دارد این است که به خودش وصل باشد. اینکه مال خودش باشد، برای خودش
ما آدمها در مسیر زندگی حقایق زیادی را میفهمیم و چیزهای زیادی را یاد میگیریم. میفهمیم و بعد میمیریم. امّا
تو نمیفهمی من چی میگم
گفت: تو اصلاً چیزی از وحشت فروپاشی روانی میدونی؟ گفتم: چطور؟ گفت: اگر ندونی، اگر تجربهاش نکرده باشی، اگر ازش
حسرت، لجبازی آدم با واقعیت است
حسرت، توهّم است، واقعیتپریشی است، آرزواندیشی است، خطای شناختی است، خودآزاری است. حسرت را که باز میکنی، همهاش لجبازی آدم
سالمندی ما هم متفاوت خواهد بود
تقریباً مطمئن شدهام که سالمندی نسل ما تفاوتهای زیادی با نسلهای قبل خواهد داشت. اینقدر در این سه دهه اخیر
این همه راه زیاد بود برای منی که خودم نخواسته بودم. تو را نمیدانم. امّا من دلم میخواهد بنشینم، دراز
نیاز داریم کمی گُم بشویم
همه ما به آدمها و حرفهایی نیاز داریم که به گونهای قابلتحمّل، دانستگیمان را از ما بگیرند و فرصتِ دوباره
وقتی نمینویسم
این روزها فکرهای زیادی به ذهنم میرسد و دلم میخواهد از آنها در اینجا بگویم یا بنویسم. امّا از خودم
کار اصلی را خودش میکند
یکی از بهترین توصیفاتی که از رواندرمانی شنیدهام این است: Psychotherapy is to help people help themselves. یعنی کار
رابطه پیچیده فرد وسواسی با ازدستدادن
تلاش فرد وسواسی برای از دست ندادن، خیلی وقتها نتیجه عکس میدهد. او میکوشد جلوی هر فقدانی را بگیرد به
قصّهای بگو تا تو را بفهمم
برایم قصهای بگو. هر قصهای که دلت خواست، مثلاً قصّه یک سنجابِ گرسنه، یک پسربچه دهساله یا یک ماهیِ عید.
ابرهای ندانستن
گفتم: چرا میخواهی فلسفه بخوانی؟ گفت: تا حالِ خودم را بفهمم. گفتم: چطور؟ گفت: چیزی در من هست که برای