در سرگشتگیِ «مِیل» زیستن
- تاریخ انتشار:
آدمها دقیقاً چرا کاری را میکنند؟ پرسشی از این بیجوابتر سراغ ندارم. سرشتِ میل آدمی را هیچ کسی حتی خودش نمیشناسد. هیچ کس نمیتواند از علّت بسیاری از رفتارهای ما سردربیاورد و این یکی از اصلیترین سرگشتگیهای ما آدمهاست. چیزی را میخواهیم و رها میکنیم، چیزی را نمی خواهیم و برایش میجنگیم، چیزی را بدست میآوریم و ارزشش برایمان از دست میرود و چیزی را توأمان میخواهیم و نمیخواهیم. بحرانِ اصلی هر آدمی در تمام زندگی اش بحرانِ میل است؛ اینکه امیالش چه هستند، از کجا میآیند، چرا این همه متعارضاند، از او چه میخواهند، چگونه ارضا میشوند و پس از ارضا یا ناکامیشان با او چه میکنند؟ شاید بتوان گفت انسان در سرگشتگیِ میل زیستن است.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن