تابآوری همیشه با تغییر باورها، افزایش ظرفیت روانی، ساختنِ روابط بینفردیِ قابلاتکا یا کمک گرفتن از متخصصان سلامت روان اتفاق نمیافتد.
گاهی تابآوری مستلزم عملِ بیرونی و پیوند اجتماعی در سطحی وسیعتر است. فردِ جدا یا دروننگر تنها تا حدی میتواند بقای روانی و سلامت روان خودش را تامین کند. او در دلِ اجتماع و در دل مناسبات سیاسی زندگی میکند و از حدی به بعد، تابآوری او در گروِ عمل کردن و شهروند بودن است. او باید کاری بکند (به تناسب امکاناتش) تا فاعلیت داشته باشد و صرفاً پذیرنده و هضمکنندهی ناگزیرِ اتفاقات بیرونی نباشد.
این روزها و این اعتراضات گسترده به ما کمک میکنند تا دوباره به نسبت امر روانشناختی و امر اجتماعی فکر کنیم. این دو بیهم عقیم و بیثمرند. هم تفاوتهای روانشناختی فردفردِ شهروندان یک جامعه مهم و واقعی است و هم پیوند آنها و شرایط عینیِ زندگیشان.
این بازاندیشی به ما کمک میکند هم در زمانه اعتراض دچارِ تودهاینگری نشویم و هم در تجربههای روزمره به دام نوعی روانشناسیگریِ سادهانگار نیفتیم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن