خستگی دینی
اسمش را شاید بشود گذاشت خستگی یا خشمِ دینی؛ اینکه آدم دیگر دلش نخواهد به دین و هر چیزی مرتبط با آن فکر کند یا وقتی حرف این امور به میا...
با این مرگآگاهی چه کنیم؟
من میمیرم. تو میمیری. آنها که دوستشان داریم میمیرند. آنها که دوستشان نداریم هم میمیرند. آنها که خیرمان را خواستند، میمیرند؛ آن...
از پا افتادن تدریجی است
آدمها آرامآرام و در سکوت، سختیهای زیادی را تاب میآورند اما نهایتاً با یک اتفاقِ به مراتب کوچکتر از پا میافتند. خیلی وقتها اما ت...
ماندن یا رفتن
دکتر رِنانی میگوید بمانید، وطن خالی میشود و آسیبپذیر. میگوید همانطور که وقتی مادر یا پدرتان سرطان میگیرند، میمانید و نمیروید، و...
بگذار حالم بد باشد
دوستان هُلمان میدهند، روانشناسان هُلمان میدهند، کتابهای خودیاری و خیلیهای دیگر هم هُلمان میدهند به سمت امیدوارتر بودن، به سمت خوب ...
مراقبت از حال جهان درون
این روزها فیلم دیدن، کتاب خواندن، موسیقی گوش کردن، به دیگران کمک کردن، کار خلاقانهای انجام دادن، تفریح کردن، با دوستان وقت گذراندن و …...
نیاز ما به شنوندهی راز
خیلی وقتها رازهای اصلی ما چیزهایی هستند که از آشکار شدنشان شرم داریم. مثلاً بسیاری از ما ضعفها و کاستیهایمان، گذشته و خانوادهمان، ...
راز چیست؟
راز چیست؟ حقیقتی اغلب مهم که پنهان میماند، که باید پنهان بماند و آفتابی شدنش وضع موجود را برای همیشه تغییر میدهد.
راز داشتن، آدم را...
نوستالژی
نوستالژی، گاه یک احساس است که میآید و میرود و گاه تبدیل به وصف کسی میشود. انسانِ نوستالژیک صرفاً دلتنگ گذشته نیست؛ دلتنگی نحوهی ب...
همهی ما شکننده ایم
هر کدام از ما به سبک خودمان شکنندهایم؛ حتی آنها که ظاهری قوی و توانمند دارند. آخر چطور میشود انسان بود و شکننده نبود؟ چه کسی نیازمند...