مدرسه جای خوبی نبود…
مدرسه جای خوبی نبود. محبتها مشروط بودند، تفاوتها دیده نمیشدند و همهچیز با معیار آینده سنجیده میشد. مدرسه میگفت میخواهی دوستت داش...
آدمی را سه جان باید…
کاش ما آدمها سه جان میداشتیم؛ یکی برای زیستن، یکی برای مردن و یکی برای معلق ماندن میان زندگی و مرگ. چه بسیار زمانهایی که زندگی بر آس...
انسانی که حیرت نمیکند
گابریل مارسل در بخشی از مقالهی "در باب راز هستیشناختی" از تعبیر "کاهش قوهی حیرت" استفاده میکند و آن را از اوصاف جهانِ کنونی ما مید...
پُر کردن فضای ابهام با ترس
یکی از کارهای آرامکننده اما مشکلسازی که ما آدمها میکنیم، پُر کردن ابهامهایمان با ترس است. به این معنا که وقتی با ابهامی روبرو می...
خیام و راز بودن مرگ و جهان پس از مرگ
از جملهی رفتگانِ این راهِ دراز،
بازآمدهای کو که به ما گوید راز؟
هان بر سر این...
علوم انسانی بهمثابهی فرصتی برای تردید
تا جایی که من فهمیدهام، محصول اصلیِ فلسفه و علوم انسانی تردید است؛ تردید در روایتهای از پیش پذیرفتهشدهی فردی و اجتماعی. پس از آن اس...
دست کشیدن از جبران گذشته
یکی از چیزهایی که بسیاری از ما آدمها را از پا در میآورد، تلاش برای جبران گذشته است. همهی ما فرصتهایی را از دست میدهیم، شکستهایی م...
حسادت هایمان چگونه به ما کمک میکنند؟
حسادت و رشک، تجربههای عجیبی هستند و احساساتِ ناخوشایندی را در ما دامن میزنند که نمیدانیم با آنها چه کنیم. این احساسات، اغلب اوقات ح...
قصهی احمد مسعود و پنجشیر
قصهی احمد مسعود و پنجشیر قصهی غریبی است؛ یک حماسه تاریخی و یک تراژدی مدرن. هنوز همه در بهتیم که چه بلایی بر سر افغانستان آمده و بعد ا...
غیابِ ترکخورده
تلفن، اساماس، تلگرام، ایمیل، اسکایپ و خلاصه همهی این ابزارهای ارتباطِ بیبدن، خدمت زیادی به ما کردهاند، اما نوعی دوپارگی، عطش، ناکا...