یادداشت‌ها

روی پنجه‌ پاهایش ایستاد و سرکی به آن سوی دیوار کشید. آنجا بهار بود، آدم‌ها سیر بودند، دلی نمی‌لرزید، بچه‌ها می‌خندیدند، رنگ بود، شادی ب...
ادامه مطلب