میشه باهام حرف بزنید؟
راننده اسنپ بیمقدمه گفت: "میشه باهام حرف بزنید؟" تازه نشسته بودم توی ماشین و کتابی برای خواندن از کیفم بیرون آورده بودم. کتاب را بستم...
تقلیل مرارت: باید “من”ی باقی بماند که حقیقت به کارش بیاید
تقریرِ حقیقت (بیان کردن حقیقت) یا تقلیل مرارت (کاهش دادن رنج)؟ این روزها، بارها به این پرسش بر میخورم. واقعیتِ آن بیرون بیش از اندازه ...
مدیریت آسیب در شرایط بحرانی
غمگینم که این حرفها را میزنم. اما شاید کمی به کار بیاید. در حین خواندنش یادتان باشد که از پذیرش فعالانه حرف میزنم و نه انفعال. ما هم...
اگر امروز به درد نخوریم پس چه زمانی قرار است به کار بیاییم؟
ما اهالی علوم انسانی، اساساً با مسئله سروکار داریم. با هر موقعیت و اتفاقی که روبهرو میشویم، ذهنمان درگیر این میشود که چه مشکلی وجود ...
ما داریم حل میشویم …
من مسئول هیچ چیزی نیستم و نمیدانم اگر مسئول چیزی یا جایی بودم، این روزها چطور خوابم میبرد؟ ما داریم تحلیل میرویم. تورّم دارد ما را م...
باید سپر انداخت و تنها در حد توان کاری کرد
پیشتر مواجهه با شُرور انسانی (ظلمها، جنایتها و ...) و غیرانسانی (زلزله، سیل، قحطی و ...) برای ما آدمها آسانتر بود. هم از شُرور کمت...
دوپارگی
خودی دوپاره را زندگی میکنم. بخشی از من زندگی میکند، کار میکند، میخوابد، بیدار میشود و با آدمها حرف میزند. بخش دیگری از من اما مد...
از سیاست گفتن با دغدغهی زیاد و دانشِ کم
صِرف دغدغه یا حتی میزانی از دانش به ما صلاحیت اظهار نظر دربارهی یک مسئله را نمیدهد. تأکید میکنم، صلاحیت، و نه اجازه. ما اجازه داریم ...
ما داریم تغییر میکنیم (بازاندیشی در سیاست)
ما تنها در حالِ اعتراض به رویههای غلط حکمرانی نیستیم. ما در حال بازاندیشی رابطهی دولت-ملت و نسبت دین و سیاست هم هستیم. ما داریم ارزش...
خودسانسوری و زیستنِ مدام با دروغ
روحانگیز شریفیان (رمان نویس) در مصاحبهاش با بیبیسی میگوید: "سانسور بخشی از وجود ما شده است و معلوم نیست اصلاً چه زمانی ممکن است بت...