یادداشتها
آنکه بیش از همه من را میشناسد
بعضی از ما فکر میکنیم خودمان را بیشتر از هر کس دیگری، میشناسیم. بعضی دیگر امّا فکر میکنیم، دیگران، مثلاً
هیچگاه به قدر کافی آماده و بزرگ نمیشویم
اروین یالوم در بخشی از کتابِ رواندرمانی اگزیستانسیال، مینویسد: «همه کودکان به نحوی اضطراب مرگ را تجربه میکنند. امّا چرا
تنهاییِ اخلاقی
این روزها کتابی را میخوانم با نامِ «تنهایی اخلاقی». محتوا و چشمانداز قابل تأمّلی دارد. در این بین امّا تفکیکِ
رفتارهایی برای بقا
بعضی کارها، بعضی تصمیمات و بعضی تلاشها، نه برای به دست آوردن چیزی، که صرفا برای زنده ماندن صورت میگیرند.
هضمکردن چیزی به جای چیزی دیگر
بِرت کار، در جایی از کتاب “چای با وینیکات” از زبان او و در مورد دعواهای داخلی انجمن روانکاوی بریتانیا
#من_هم و سوءاستفاده از جایگاه
قصه #من_هم و افشاگری در مورد تعرّضات جنسی، از فضاهای هنری کشور آغاز شد، جایی که به نظر می رسد
#من_هم و چند تأمل
وقتی به ماجرای MeToo در فضای ایرانی نگاه میکنم، نکاتی به ذهنم میرسد که تصوّر میکنم بسیاری از ما با
درباره ملال و مواجهه ما با آن
ملال، تجربه عجیبی است و چیزهای زیادی در مورد ما میگوید. اغلب ما برای مواجه نشدن با ملال، زندگی عاریتی
جراحتِ خودشیفتگی و پرسشی ناگزیر
بخشی از خودشیفتگی، لازمه عزّت نفس، مراقبت از خود و سلامت روان است. امّا بیش از آنش فریبِ هزینهسازی است
مرور چندباره قصه جلال
خانهشان ته کوچه ما بود؛ یک خانهباغ بزرگ و قدیمی. از آنها که درخت توت داشت و گوشه و کنارش
امید، هم سرشتی است و هم ورزیدنی و آموختنی. دروغ چرا، بعضیها سرشتا امیدوارترند. خمیره خوبی با خودشان به این
دکتر اصفهانی عزیز این موضوع را در مورد نقش منتقد ادبی در مواجه با اثر ادبی مطرح میکنند. اما میتوان