یادداشتها
تصویر غروب
ماه، آن بالا طلوع میکند. صدای اذان از دور میآید. نسیم ملایمی در حالِ وزیدن است و من ایستادهام و
وقتی که در دنیای دیگری بودم (همنشینی با مردگان قدیمیِ دور از وطن)
امروز حوالی ظهر رفته بودم قبرستان لهستانیها در دروازه دولاب. دو ساعتی تنها آنجا بودم. من بودم و چند صد
خشمِ بلاتکلیف و سرنوشت رأی
امروز دیگر نه در روانشناسی و نه در جامعهشناسی و فلسفه، کسی باور ندارد که ما موجوداتی یکسره عقلانی هستیم
اخلاقیگری در قلمرو سیاست
به گفتوگوها یا جدلهای مرتبط با انتخابات که نگاه میکنم، یک چیز ذهنم را خیلی درگیر میکند و آن اخلاقیگری
تجربهی عجیبِ آشناییزدایی
تا به حال به کشتنِ یک مورچه یا پشه فکر کردهاید؟ خیلی راحت دستهایتان را در هوا به هم میزنید
تصویر آسمان مریخ، و خدا
به نظر میرسد هر تصوری درباره خداوند باید گنجایش حیرتِ مواجهه با چنین صحنهای را داشته باشد. اما خدای
روزی از جنس سکوت
روز تولد روز گیجکنندهای است. ظاهراً فرقی با روزهای دیگر ندارد و تنها یک مبدأ یا نشانهگذاری زمانی است که
بازیابی خیالپردازیهای پرخاشگرانه (با نظر به تراژدی بابک خرمدین)
عصبانی شدن از دست دیگران تجربهی آشنایی برای همه ما است. معمولاً بخشی از این عصبانیت و ناخشنودی را به
آخرتِ بیوصف
گفت: میدانی باور به کدام آخرت، اضطراب ما را کاهش میدهد؟ گفتم: نه، برایم بگو. گفت: آخرتی که صرفاً هست
خاطرهی اتاقی که نیست
پشت میز نشستهام و کتابی را برای کلاس فردا عصر مطالعه میکنم. یکهو اما حواسم پرتِ چیزی میشود و تصویری
نظر به درد دیگران
نشستهام لبِ پنجره، به درختان حاشیهی خیابان نگاه میکنم و از خنکیِ نسیمِ بهاری لذت میبرم. نشستهام و در سکوت
ترست را حس کن و بههرحال کار را انجام بده
عدم قطعیت، تردید و نگرانی همیشه در انتخابهایمان باقی میماند و جز با خودفریبی نمیتوان از سد همه اینها گذشت.