گفت: میدانی باور به کدام آخرت، اضطراب ما را کاهش میدهد؟
گفتم: نه، برایم بگو.
گفت: آخرتی که صرفاً هست و هیچ جزئیاتی ندارد. دانستن هر وصفی از آخرت، آن را بیمعنا میکند. از خوشیهایش اگر بگویند بیمعنا میشود، از ابدیتاش اگر بگویند بیمعنا میشود. حتی اگر از دانستن و فهمیدن راز جهان در آیندهی پس از مرگ بگویند، باز هم بیمعنا میشود. آخرت صرفاً باید باشد، آن هم به صورت یک راز.
گفتم: اما این تصویر از آخرت به کار هر کسی نمیآید؟
گفت: قرار نیست همه چیز به کار همه بیاید. این تصویر از آخرت تنها به کار کسی میآید که هیچ چیز دیگری به کارش نیامده. جاودانگی، تناسخ، بهشت و … پاسخ چنین کسی نیستند. او نیازمند ایمان به ابدیتی رازآمیز است، همین و نه هیچ چیز دیگری.
گفتم: و این چطور به کار او میآید؟
گفت: چنین مؤمنی، مؤمن به حیرت است و ابدیتِ رازآمیزی که هست، ادامهی حیرت مؤمنانهی او است. او جهان را با پیچیدگیهایش تجربه میکند و آخرت برای او استمرار مواجهه با این پیچیدگی است.
گفتم: میفهمم و نمیفهمم.
گفت: مگر وقتی به قلمرو مهمترین حقایق زندگی میرسیم چارهای جز این هم داریم؟ چارهای جز خو کردن به امر متناقض و در عین حال ضروری. باید تاب بیاوریم این فهمیدن و نفهمیدن را، این حیرت کردن و بیپاسخ ماندن را و این حرف زدن و بیدرنگ سکوت کردن را.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن