مرشدِ آشنا
چند روز پیش مهمان جلسهای در بزرگداشت شمس تبریزی بودم. یکی دیگر از مهمانان تفسیری از دیدار مولانا و شمس ارائه کرد که از آن روز ذهنم ر...
گریز از هجومِ ناواقعیت
گاهی اوقات فکر میکنم همه ما با چنگ زدن به اشیاء و آدمها از وحشت در افتادن به سیاهچاله ناواقعیت فرار میکنیم. تا به حال از خودتان پرس...
دو گونه اضطراب
هر کدام از ما در مقاطع مختلف عمر با لااقل دو گونه اضطراب روبرو میشویم: یکی که شاید بتوان آن را اضطراب روانرنجورانه نامید و دیگری که ت...
پرسشِ گشوده اضطراب و آزادی
اغلب ما انسانها برای گریز از اضطراب، آزادیها و امکانات خودمان را محدود میکنیم. مثلاً به خیلی چیزها نمی اندیشیم، خیلی چیزها را نمی خو...
مواجهه اضطرابآفرین با هستی
«از نظرهایدگر، سرگیجه حاصل از گشودگی بنیادین دازاین، جوهر اضطراب را پدید میآورد؛ جوهری که دازاین برای گریز از آن دامنه امکانات خود را...
ناگزیریِ دیگری
هیچ کس، هیچ وقت خودبسنده نیست. این خودبسندگی هم از آن ایدئالهاست که آدم توی ذهنش میسازد و مدام خودش را با آن آزار میدهد. ما آدمها ب...
فانتزی دست و پای اضافه
کارن هورنای توی یکی از کتابهاش میگه: «نهایت کاری که روانکاوی میتونه انجام بده اینه که دست و پای یک آدم دست و پا بسته رو باز کنه، امّا...
افسانه کار ثابت تکرشتهای
نمیدانم تعبیر درستی هست یا نه. امّا آگاهانه یا ناآگاهانه در پس ذهن بسیاری از ما هنوز چنین تصوری از شغل وجود دارد: شغلی ثابت، متناسب با...