جهانِ چیزهای ترمیمپذیر
گفتم: میدونی تفاوت من و تو چیه؟
گفت: نه. بگو برام.
گفتم: خیلی بهش فکر کردم. تو نگران شکست خوردن یا از دست دادن نیستی. امّا من خیلی ن...
فقط اومدم یک تلفن بکنم!
گابریل گارسیا مارکز داستان کوتاهی دارد به اسم «فقط اومدم یک تلفن بکنم». این داستان نشان میدهد که چطور گاهی اوقات بافت و زمینه بیش از ه...
هنرِ شنیدن
گاهی اوقات همه کمکی که میتوانیم به کسی بکنیم این است که با او چالش نکنیم، نامعقول بودنِ حرفهایش را به اون نشان ندهیم و فقط گوش بشویم ...
واقعیّت حیرتآورِ آن بیرون
همیشه یکی از حیرتآورترین واقعیتها برای من این است که دیگرانی غیر از من، آن بیرون هستند و جور دیگری فکر میکنند، جورِ دیگری احساس می...
دردِ روایت
هر کدام از ما زندگی و جهان را به مثابه روایتی دنباله دار تجربه میکنیم؛ داستانی که با تولّدمان آغاز میشود، به زمان حال میرسد و قرار ا...
در نبودِ زبان خصوصی
ویتنگشتاین استدلال جالب توجّهی دارد در دفاع از اینکه چیزی به اسم «زبان خصوصی» ممکن نیست. یعنی هیچ انسانی مفاهیمی از آن خودش ندارد و نمی...
تجربه تنهایی
تصوّر کنید غمی دارید و وارد جمع دوستانهای میشوید، امّا یا خودتان نمیخواهید کسی از آن باخبر شود، یا کسی چندان دغدغه احساسات شما را ند...
توانمندی ایگو و انتخابِ زندگی
گفتم: دقّت کردی تو همیشه توی هر تجربهای، زندگی رو انتخاب میکنی و من زندگی نکردن رو؟
گفت: چطور؟
گفتم: بارها دقّت کردم به خودم. وقتی ...