قصهی احمد مسعود و پنجشیر
- تاریخ انتشار:
قصهی احمد مسعود و پنجشیر قصهی غریبی است؛ یک حماسه تاریخی و یک تراژدی مدرن. هنوز همه در بهتیم که چه بلایی بر سر افغانستان آمده و بعد از آن چه بر سر همهی ما در این منطقه خواهد آمد. احمد مسعود اما به جای همه این فکرها و تردیدها، به وظیفهاش عمل کرد. ایستاد و حالا هم ظاهراً با شبیخون پاکستان مقاومتش دارد در هم میشکند. شاید تحلیلگران بگویند مسعود باید مصالحه میکرد، باید تن میداد، نباید در این آغاز کار رادیکالیسم طالبان را تشدید میکرد، نباید زمینهی جنگ داخلی را فراهم میکرد و … . شاید کنش او دیپلماتیک نبود و شاید هم بود. هرچه هست اما کنش احمد مسعود، کنشی آشکارکننده و امیدبخش است. او تنها ایستاد، سیاست دنیا در قبال افغانستان و هویت واقعی طالبان را آشکار کرد و به مردم وحشتزده در افغانستان امید و جسارت داد. تاریخ به چنین کنشها و قهرمانیهایی نیاز دارد.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن