از مرگ به زبان زندگی نوشتن
این روزها، وقتی کسی میمیرد، دیگر نه خیلی حیرت میکنم و نه خیلی سؤالی دربارهی مرگ میپرسم. انگار کنار آمدهام با قواعد این بازی. انگار...
میمیریم پیش از آنکه خودمان را بخشیده باشیم
ما نه آنقدر خوبیم و نه آنقدر بد. همهی ما آدمهایی معمولی هستیم؛ یکی از هشت میلیارد آدم زنده روی کره زمین که هر کسی هم بشویم، آخرش می...
شاعری در درونش بود، قابلهاش بودم من
گفت: کتابی هستم که کسی نمیخواندش. صفحاتی خالی از کلمهام. واژههایی بیمعنیام. آخر چرا باید باشم؟
این را فقط او نمیگفت. حنجرههای ب...
تصویر غروب
ماه، آن بالا طلوع میکند. صدای اذان از دور میآید. نسیم ملایمی در حالِ وزیدن است و من ایستادهام و تن سپردهام به آنچه مرا در برگرفته....
وقتی که در دنیای دیگری بودم (همنشینی با مردگان قدیمیِ دور از وطن)
امروز حوالی ظهر رفته بودم قبرستان لهستانیها در دروازه دولاب. دو ساعتی تنها آنجا بودم. من بودم و چند صد مردهی دور از وطن. حال و هوای...
خشمِ بلاتکلیف و سرنوشت رأی
امروز دیگر نه در روانشناسی و نه در جامعهشناسی و فلسفه، کسی باور ندارد که ما موجوداتی یکسره عقلانی هستیم و وقتی پای تصمیمگیری به میا...
اخلاقیگری در قلمرو سیاست
به گفتوگوها یا جدلهای مرتبط با انتخابات که نگاه میکنم، یک چیز ذهنم را خیلی درگیر میکند و آن اخلاقیگری (moralizing) موجود در این گف...
تجربهی عجیبِ آشناییزدایی
تا به حال به کشتنِ یک مورچه یا پشه فکر کردهاید؟ خیلی راحت دستهایتان را در هوا به هم میزنید و موجودی که کنار گوشتان وز وز میکرد و خو...
تصویر آسمان مریخ، و خدا
به نظر میرسد هر تصوری درباره خداوند باید گنجایش حیرتِ مواجهه با چنین صحنهای را داشته باشد. اما خدای کدام یک از ما چنین است؟
...
روزی از جنس سکوت
روز تولد روز گیجکنندهای است. ظاهراً فرقی با روزهای دیگر ندارد و تنها یک مبدأ یا نشانهگذاری زمانی است که قبل و بعدی را میسازد. اما ا...