- تاریخ انتشار:
تنهاییِ درونفردی، تجربه غریبی است. در این نوع از تنهایی، آنچه انسان را رنج میدهد نه فقدان رابطه با دیگری که نبود رابطه رضایتبخش با خود است. هر کدام از ما به اندارهای که خودمان را نمیشناسیم، به میزان چندپارهگی درونیمان و به میزان سرکوب یا طرد بخشهایی از وجودمان، از خودمان فاصله داریم و در درون خودمان تنهاییم. گویی با کسی همنشینیم که برخلاق تصورمان چندان او را نمیشناسیم و با او احساس نزدیکی نمیکنیم. و چه تنهاست آنکه با خود نیز توان همنشینی و نزدیکی ندارد و در درون خود هم غربتِ بیخانمانی را تجربه میکند.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن