- تاریخ انتشار:
با محمد، کنار ساحل قدم میزدیم. روبرویمان، در میانه کوه و دریا و افق، تصویر عجیب و دلنشینی ساخته شده بود: خورشید داشت میرفت پشت کوه. از افق تا نیمههای آسمان، طیفی از نارنجی به آبی و بعد سیاه میرسید. ماه، آن بالا در حال طلوع کردن بود و دریا زیر نور خورشیدِ نیمهجانِ غروب، میدرخشید. زیبایی خیرهکننده این صحنه، بحثهای من و محمد را آرام آرام از سیاست و دردهای این روزها برد سمت حیرت و طبیعت و کیهان. کمی بعد هر دو ساکت شدیم و در سکوت به قدمزدنمان ادامه دادیم. زیبایی این صحنه، کلمهها را میبلعید و سکوتی پر از حیرت باقی میگذاشت. برای چندمین بار در این ماهها حس کردم طبیعت و زیبایی جهان، هنوز قدرت بیرون کشیدن من از تنگناها و گرفتگیهایم را دارد.
شما را نمیدانم اما من، این روزها که ناگزیر از بلعیده شدن هستم، ترجیح میدهم به جای تلخی و هراس، خودم را به دست طبیعت و جذبههایش بسپارم. مشکلی حل نمیشود، چیزی آن بیرون تغییر نمیکند، هیچ کس سیاست و تصمیمش را عوض نمیکند. من اما بیرون کشیده میشوم از زیر آوار و آرام میگیرم در دل طبیعتی که همیشه، حتی در تلخترین زمانها و تاریکترین برشهای جغرافیا هم کارش را میکند؛ طبیعتی که کاری به من و شما و مردان سیاست و اسلحه و جنگ و هیچ چیز دیگری ندارد. من، نقش خودم را هرقدر اندک برای بهبود شرایط انجام میدهم اما حواسم هست که خودم هم نیاز به نجات پیداکردن دارم و همانقدر که اخبار و تحلیلها و بیم و امیدها واقعیاند، من و طبیعت و اتفاقی که برای من در دل طبیعت میافتد هم واقعی هستیم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن