گفت: میگن نیچه نهیلیست بوده.
- تاریخ انتشار:
گفتم: نهیلیسم یعنی چی؟
گفت: یعنی پوچگرایی یا شایدم پوچیگرایی.
گفتم: خُب گیر کار کجاست؟
گفت: من از پوچی میترسم. چند وقته اما دلم میخواد برم نیچه بخونم.
گفتم: نیچه چیزی رو خلق نکرده. اون فقط زاویه نگاهشو تغییر داده و یک سری چیزها رو توی عالم با وضوح بیشتری دیده.
گفت: یعنی اختلال روانی نداشته؟
گفتم: چه فرقی میکنه؟
گفت: آخه واقعیت جهان اینقدر خالی نیست. فقط اختلال روانیه که میتونه این حجم بدبینی رو بسازه.
خواستم بگویم: تو مگه نیچه خوندی اصلاً و اینکه این سادهسازیها و کلیگوییها چیه؟ ولی این حرفها را نزدم و گفتم: چه چیزی توی پوچی اینقدر برات ترسناکه؟
گفت: اینکه دیگه نتونم زندگی کنم. من زندگی رو دوست دارم.
سکوت کردم. این همه وحشتش از پوچی که افتاده بود روی نیچه و فکرهاش و این همه تأکیدش بر دوست داشتن زندگی همه چیز را میگفت.
از خودم میپرسم چرا زندگی نمیتواند برای همیشه پُر از بازیهای درگیرکننده و فراموشیآفرین باشد؟
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن