شاید کارکرد اصلی روایتهای ما از خوشبختی، ناکام کردنمان باشد.
- تاریخ انتشار:
تا به حال به سرشت متناقض این روایتها و تصویرها فکر کردهاید؟ اغلب ما تصوری از خوشبختی داریم و گمان میکنیم این تصویر، راهنمایی ما به سوی شرایطی است که در آن احساس خوشبختی میکنیم و از خالیهای درون و بیرونمان رنج نمیبریم. اما دقیقتر که میشویم میبینیم این تصویر کارکردی عکس دارد. این تصویر چنان روایتی را از خوشبختی پیش روی ما میگذارد که اساساً نرسیدنی است و در نتیجه نه به عنوان راهنمایی به سوی خوشبختی که به عنوان راهی برای ایجاد ناکامی و احساس نابسندگی مدام عمل میکند. این تصویر به ما نمیگوید چگونه خوشبخت باشیم، بلکه کمکمان میکند همیشه احساس ناکافی بودن و بدبختی کنیم. عجیب است، نه؟
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن