مردم وجود ندارند.
- تاریخ انتشار:
مردم وجود ندارند. آن توده بیشکلی که میشود همه چیز را به آن نسبت داد، وجود ندارد. آن تودهای که یکی میگوید منتظر تحریم بیشترند تا همه چیز کنفیکون شود، یا آن ازدحام پرتراکم آنهایی که دیگری میگوید پشت همه چیز ایستادهاند و این نحوه بودن را انتخاب کردهاند، هیچ کدام وجود ندارند. تنها آدمهای واقعی وجود دارند. آدمهایی که بلاتکلیفاند، نگرانند، امیدوارند، ترسیدهاند و هرکدام دغدغهها و آرزوهای خودشان را دارند و مصالح مختلفی، عقیده و نظرشان را تعیین میکند.
مدتهاست وقتی کسی میگوید مردم چنین و چنان، هراس به دلم میافتد. این نحوه مصادره کردن آدمها میترساندم. آدمهای بیصدا و بیشکل را به هر کاری میتوان گرفت و این وحشتناک است. باید به آدمها صدا داد: صدایی برای اشخاص، صدایی برای طبقهها، صدایی برای گروهها و … . آن وقت کسی نمیتواند مردم را مصادره کند و تکتک آدمهای واقعی را به مسلخ درد و رنج بکشاند. من به هر آزادیخواهی که دم از مردم میزند بدبینم. او هنوز نتوانسته تنوع آدمها را ببیند، تفاوتها را به رسمیت بشناسد و خواستها و آرمان خودش را مقید و مشروط بیان کند. او خطرناک است چون از طرفِ توده بیشکل و نامعلومی به نام مردم حرف میزند.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن