- تاریخ انتشار:
هر انسانی تنها و سرگشته است، چه در این گوشه مصیبتزده از دنیا و چه در هرکجای دیگری زیر آسمان خدا. انسان بودن، از کودکی به بزرگی رسیدن، با انتخابهای زندگی دست و پنجه نرم کردن، تنهایی را تحمل کردن، فقدان و سوگ را تجربه کردن و گهگاه به مرگ چشم دوختن، کار آسانی نیست و هر انسانی را محتاج شنیده شدن، مراقبت دیدن و ترمیمیافتن میکند. رواندرمانی یکی از بزرگترین دستاوردهای مدرن برای تابآوردن موقعیت انسانی است. کاش میشد همه از آن بهره ببرند، اما نمیشود. گران است و نه چندان پذیرفته شده. همیشه از خودم میپرسم چطور میشود اگر نه همه، لااقل بخشی از کارکردهای اتاق درمان را در بیرون از آن و در سطحی فراگیرتر محقق کرد؟
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن