جایی برای احساسات من داری؟
- تاریخ انتشار:
جایی برای احساسات من داری؟ میتوانم از آنها با تو حرف بزنم؟ حوصله شنیدنشان را داری؟ کنجکاوِ شنیدنشان میشوی؟ شرمگین یا ناامیدم نمیکنی از گفتنشان؟ میتوانی وقتی گفتم، سریع راهحل ندهی؟ نگویی کودکانهاند، نگویی غیرطبیعیاند، نگویی فکر نمیکردم درگیر چنین موضوعاتی باشی، نگویی بعداً صحبت میکنیم و فراموش کنی یا به روی خودت نیاوری؟ میتوانی صبور باشی و بگذاری با گفتنشان از آنها عبور کنم؟ میتوانی هلم ندهی، پَسَم نزنی یا به گفتنِ بیشتر مجبورم نکنی؟ میتوانی ظرف مناسبی برای احساساتم باشی؟
اینها بعضی از سوالاتی است که مستقیم یا غیرمستقیم از دیگریهای مهم زندگیمان داریم. اگر پاسخشان در کلام و عمل آری باشد، از تنهاییِ عمیقی بیرون میآییم، از شرمزدگی، از تحمّل بارِ سنگین رازهایمان و از سردرگمیهای کوچک و بزرگی که خجالت میکشیم از آنها حرف بزنیم. وقتی پاسخشان آری باشد، کمتر میترسیم، خودمان را بیشتر میبخشیم، کمتر توی چاله میافتیم، قدمهای مطمئنتری بر میداریم، کمتر خالی میشویم، احساس ارزشمندی بیشتری را تجربه میکنیم، فکر نمیکنیم عجیب یا دیوانهایم و کمتر از خودمان میترسیم.
امّا اگر پاسخشان منفی باشد، اگر دیگری مهمی نباشد/نبوده باشد که جایی برای احساسات ما داشته باشد، تنها میشویم. بدجوری هم تنها میشویم. به خودمان شک میکنیم، از خودمان میترسیم، فکر میکنیم عجیبیم، مثل بقیه قوی یا عاقل نیستیم، احساساتمان غیرطبیعیاند، پر از راز و شرم میشویم، خودمان را سخت میبخشیم، نامطمئن قدم بر میداریم و مدام ناگزیزیم احساساتمان را سرکوب کنیم. خیلی وقتها در نبود چنین دیگریهای مهمی است که به سراغ دوستیهای تازه یا رواندرمانی میرویم (و چه خوب که چنین امکانی هست). آنجا هم ابتدا آزمون میکنیم و اگر امن شدیم، بارِ احساساتمان را زمین میگذاریم.
پانوشت: چیزهایی که در بالا نوشتم صفر و صد نیستند. به سختی ممکن است دیگری، ظرفِ کامل و همیشه حاضری برای ما باشد، او هم انسان است با همه محدودیتهایش. علاوه بر این، اغلب اوقات، غیر از رواندرمانی یا رابطه والد و فرزندی، این ظرفِ احساسات دیگری شدن، نیازمند دوسویگی است.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن