آدمِ بعد از مشغولیت
- تاریخ انتشار:
همیشه برای من جالب است که آدمها وقتی مشغولیتها و اضطرابهای روزمرّه رهایشان میکند، دغدغه بعدیشان چیست؟ این دغدغه بعدی، خیلی چیزها در مورد آدم میگوید.
بگذارید کمی دقیقتر بگویم. تقریباً همه ما بخش زیادی از زندگیمان را گرفتارِ مشغولیتیم؛ درس میخوانیم، کار میکنیم، پروژه تحویل میدهیم، به ددلاینها میرسیم، از بچهها مراقبت میکنیم، خرابیها را تعمیر میکنیم، برای به مشکل نخوردن در آینده برنامهریزی میکنیم، با آدمها در ارتباطیم و مسائل مربوط به این ارتباطات را حل و فصل میکنیم، رقابت میکنیم و … . و خب، این مشغولیتها، اضطرابهای زیادی را هم بوجود میآورند و بخش زیادی از وقت ما صرفِ کاری کردن برای این اضطرابها میشود. خلاصه اینکه همیشه کلی کار و اضطراب و مسئله داریم که از پیش برنامه روزهایمان را پُر میکنند.
امّا گاهی این بین خالی میشویم و فراغتی پیدا میکنیم. یعنی مشغولیت خاصی نداریم و اضطرابِ گلدرشتی هم درگیرمان نکرده است. آن دغدغهای که میگویم، منظورم اینجاست. برای من معمولاً این دغدغه بیش از همه، حیرت کردن است. یعنی خالی که میشوم، یک هو یادم میافتد که چقدر همهچیز عجیب است؛ تکتک چیزهای دنیا، بودنِ آدم، آگاهی انسان، مرگ، پیچیدگی چیزها و خلاصه تقریباً همه چیز. یکی هم ممکن است دغدغه بعدیاش، رفاه بیشتر باشد، یکی کاری کردن برای درد و رنج آدمها، یکی بازی کردن (منظورم بازی کردن از سرِ اضطراب نیست؛ بازی کردنِ رها)، یکی دغدغهای ندارد و میافتد توی یک خالی و گُم میشود، یکی ممکن است مضطربتر بشود و مشغولیتی برای خودش بتراشد، یکی ممکن است یاد رنجهایش بیفتد، یکی برود سراغ خاطراتش و مدام آنها را مرور کند، یکی هم ممکن است غرق خیال بشود و دنیایی خواستنیتر برای خودش بسازد.
هرچه هست، این دغدغه بعدی، انگار کلیدی است برای فهمِ عمیقترِ دنیای یک آدم. برای شما چطور است؟ خالی که میشوید (هرقدر کوتاه)، ظرفِ درونتان از چه چیزی پُر میشود؟
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن