- تاریخ انتشار:
من این درخت را به امید میوهاش نمیکارم. این درخت را میکارم تا ریشه بدواند در خاک، تا دستهایش را به آسمان برساند، تا رشد کند و زندگیاش را پخش کند توی هوا. من این درخت را میکارم تا نسیم را تجربه کند. تا زمستان که شد، به امید بهار به خواب برود. من این درخت را میکارم تا درخت بودن را تجربه کند و بیوحشت ببالد. آخر در جهانِ درختها، هیچ درختی روی دیگری اسلحه نمیکشد. جهانِ درختها دیوانه، ظالمانه و وحشی نیست. کاش میشد جای همه ما آدمهای زمین را درخت میگرفت؛ دلسپرده به خاک و آفتاب و آب، و پر از زندگی.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن