غمگینم که این حرفها را میزنم. اما شاید کمی به کار بیاید. در حین خواندنش یادتان باشد که از پذیرش فعالانه حرف میزنم و نه انفعال. ما همان آدمهایی هستیم که داریم برای خواستهها و حقوقمان میجنگیم ولی همزمان باید تاب هم بیاوریم:
وقتی ماشین بعد از ترمزی شدید در یک میلیمتری جدولِ کنار خیابان ایستاد، با وحشت به هم نگاه کردیم. گفت: “یک لحظه با خودم گفتم قطعاً میزنم. فقط فکر کردم کجا از همه آسیبش کمتره. برم همون سمت”. خوشبختانه آن روز هیچ آسیبی ندیدیم اما آن صبح بارانی و آن حرفِ برادرم شد قاعدهی مواجههی من با خیلی از اتفاقات: وقتی اوضاع خراب است و ناگزیر آسیب میبینی، انکار نکن، دست از همیشه برنده بودن بردار، بپذیر که آسیب میبینی و تنها اگر میتوانی سعی کن آسیب را مدیریت کنی.
این روزها اگر روانشناسی حرفی برای گفتن درباره شرایط حیرتآور و بحرانی ما داشته باشد چیزی شبیه حرف آن روز برادرم خواهد بود. باید بپذیریم که هرچند تلخ داریم آسیب میبینیم و ایدهی آسیبِ صفر را کنار بگذاریم. این ایده احتمالاً آسیب بیشتری به ما میزند. بپذیریم که در شرایط بحرانی هستیم و در این شرایط باید بعضی از باورها و انتظاراتمان را به تعلیق در بیاوریم وگرنه از پا در میآییم. باید بجنگیم اما یادمان باشد که معیارهای خوشبختی و احساس کفایتمان را فعلاً پایین بیاوریم و اگر نمیرسیم، خودمان را برایش تنبیه نکنیم. یادمان باشد که این نرسیدن محصول بیعرضگی ما نیست، محصول بیکفایتی و شرارت دیگران است.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن