بازی با وحشتِ خواسته نداشتن
گفت: از زندگی چی میخوای؟
گفتم: خیلی چیزها. امّا اخیراً یک تردید بزرگ هم توی من بوجود اومده. اینکه واقعاً باید این همه چیز خواست؟
...
روزِ برفی، آدم دیر میرسد
نوجوان که بودم، وقتی شدیداً نیاز به نوشتن داشتم امّا حرفها و فکرهایم طوری بودند که دلم نمیخواست یا نمیتوانستم هیچکدامشان را بنویسم،...
اضطراب، انسان است در گاهِ بیسِپَری
اضطراب، پنجرهای رو به نیستی است. از آن سوی اضطراب میتوانی عدم را ببینی. گویی زندگی خالی میشود و میخواهی قلبت را بدهی و از تپیدنش خل...
تن دادن به سادگیِ نسیم
صدای سگی از دور میآید. میدانم روزی خواهد رسید که دیگر چنین صدایی را در سکوتِ یک شب پاییزی نمیشنوم. نسیمی از پنجره میآید و خنکی دلن...
شور است و از دهن افتاده
گفتم: دلم میخواهد بخوابم، زیاد، طولانی و شاید برای همیشه.
گفت: افسردهای؟
گفتم:نه، افسردگی را میشناسم. در کتابها نشانههایش را...
بیخانمانیِ انتخابی
گفت: به دنبال یک راهِ گریزم؛ نه "از زندگی" که "در زندگی". به دنبالِ جایی برای فرار از اضطرابم، فرار از غم، فرار از ملال و فرار از رنج و...
این جهان، این جهانی نیست که فکر میکردیم
این جهان، آن جهانی نیست که فکر میکردیم. حتی آن جهانی که بعد از تغییر باورهایمان فکر میکردیم آن را شناختهایم هم نیست. این جهان یک وضع...
کی میافتیم؟
گفتم: کی میافتیم؟
گفت: وقتی بِرِسیم.
گفتم: شاخه رهایمان نمیکند؟
گفت: مگر طوفانی بیاید.
گفتم: کِی میرسیم؟
گفت: وقتی خی...
در عمقِ زیاد گیر افتادن
گفت: گاهی فکر میکنم توی حاشیه زندگیام. یک جایی بیرون از بازی آدما، یک جایی که زندگی توش بیرنگ و کمرمقه، جایی که از صبح تا شب انگار ...
مهارتِ فکر کردن به درد
دردم چگونه پایان مییابد (چه دردهای جسمانی و چه رنجهای روانی)؟ این پرسش مهمی است که همهی زندگی با ما میآید. هر بار که دردی میکشیم ب...

