نیاز داریم کمی گُم بشویم
- تاریخ انتشار:
همه ما به آدمها و حرفهایی نیاز داریم که به گونهای قابلتحمّل، دانستگیمان را از ما بگیرند و فرصتِ دوباره دیدن جهان را به ما بدهند. ما مدام خو میکنیم، مدام باور میسازیم، مدام حس دانستن پیدا میکنیم و مدام زیاده از حد در جریان قرار میگیریم. همه اینها خوب است. اصلاً ناگزیز است. ما نیاز به فهمیدن و پیشبینی کردن داریم. مغزمان طوری طراحی شده است که چنین کاری بکنیم. امّا همین دانستگی و حس فهمیدن، همانقدر که در جهان راهمان میبرد، راهمان را هم میبندد. این باور ساختن و دانستن، همانقدر که بخشی از واقعیت را برایمان روشن میکند، فرصتِ دیدنِ بخشهای دیگرِ آن را از ما میگیرد.
اینگونه است که جهان برایمان تمام میشود، ته میکشد، خالی میشود. اینگونه است که در جهانِ آشنایِ هرروزهمان گیر میکنیم و دچار بنبست میشویم. اینگونه است که زندگی در برابرمان آشنا امّا بیرمق میشود. اینجاست که به دیگری یا کلامی نیاز داریم که دانستگیمان را از ما بگیرد، امّا به شیوهای قابلتحمّل، به گونهای که هم زنده بمانیم و هم جهانِ تازهای را تجربه کنیم.
وقتی به گونهای قابلتحمّل دانستگیمان را ترک میکنیم، جهان چهرههای دیگری از خودش را برایمان آشکار میکند و فرصت ساختن معانی تازهای را پیش رویمان قرار میدهد. گاهی فکر میکنم تجربه پوچی و بیمعنایی، محصولِ انباشتِ دانستگی و آشنایی زیاد با جهان است. ما نیاز داریم کمی گُم بشویم تا مسیرهای تازهای را پیدا کنیم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن