- تاریخ انتشار:
صدایی میشنوم که میگوید بخواب تا مرا ببینی. میخوابم. در خواب صدایم میزند که بخواب تا مرا ببینی. در خواب میخوابم. دوباره صدایم میزند که بخواب تا مرا ببینی. تو میدانی چه کسی مرا صدا میزند؟ میدانی چند خوابیدنِ دیگر تا او فاصله دارم؟
اشتراک گذاری
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن