- تاریخ انتشار:
حرف مهم و قابلتاملی به نظر میرسه ولی توی اون چیزی هست که اذیتم میکنه. انگار روابط انسانی رو زیاده از حد سادهسازی کرده یا اینکه اختیار و آزادی عمل زیادی برای ما آدمها قائل شده. شاید هم ایرادش اینه که وحشت تنهایی و دیده نشدن رو دست کم گرفته. هرچی که هست، موقع خوندنش احساس جالبی نداشتم. شاید هم نگفته مطلقا اینطوری باشید و با این حرف میخواسته بگه از اون یک ذره آزادیتون استفاده کنید، نترسید و کمی هم اگر شده جهان خودتون رو از لای دست و پای آدمها بیرون بکشید. آره، شاید تنها بشه به همین معنای محدود فهمید و قبولش کرد.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن